مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
فَـلـَک عــشـق را ثــریـا شـد زهـرهای در مدارِ زهـرا شد رود از بیقراریاش مبهوت کوه از استواریاش مبهـوت مـعــنـیِ تــازۀ رشــادت شـد بـارهـا مـنـجـیِ امـامـت شـد حـِـلم را ریشه و تـبـاری داد نـوح را درس بُـردبـاری داد شیعه را حُجب اوست سرمایه سـایـهاش را نـدیـده هـمسایه! خِرَد از پـایـداریاش حیران از سیاستمـداریاش حیران خسته از غم نشد، چهل منزل شوکـتـش کم نشد چهل منزل عـشق را از نگـاه زهـرا دید هجر را مثل وصل، زیبا دید صبر بیاو شناسنامه نداشت راه ایــوبهـا ادامـه نـداشـت کـوفـه مـیـدانِ اقـتـدارش شد خطبهاش تیغِ ذوالفـقارش شد چادرش را تکاند، طوفان شد همۀ شهـر خـیـس بـاران شد از علی داشت گـفتههایش را لـحـنِ مــردانـۀ صـدایـش را او نشان داد، دین نمایش نیست خیبریزاده اهلِ سازش نیست عاقبت اشک ارغوان را دید خـندۀ نحـس سـاربـان را دید صحبت از روسیاهی کوفهست روضه در کوفه سخت و مکشوفهست درد این روضه قاتل مرد است درد ناموس بدترین درد است مثل این درد روضه، دردی نیست شأن زینب که کوچهگردی نیست! |